گوهر ناب حجاب
دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود // امروز عزیز دل ما خامنه ایست
تا حالا ۸۱ منتظر نداي مهدي بيا سر دادند منتظر صداي گرم شما هم هستم دوستان عزیز گوهر ناب حجاب این پستم تا زمانی که تعداد خاطراتتون به ۳۱۳ قاصدک برسد و انشاالله تقدیم امام زمان (عج) شود در صدر پست هایم قرار دارد یادت نرود چه نوبهاری داریم هنگام ورود خود به ما گفت بهار در کودکی خوانده بودیم” آن مرد درباران آمد منتظران عزيز دفتر خاطرات اصلي در قسمت نظرات مي باشد اما شما مي توانيد گزيده سخنان ياران منتظر را در قسمت ادامه مطلب مطالعه كنيد پیامتون در دفتر خاطرات (ادامه مطلب ) ثبت می شه دوست داشتم قلمم را به تو می دادم و بیداریم را به ماه. امشب هم مثل تمام شب ها به تو می اندیشم؛ به تو ای معنای من ، ای مادر تو آمدی و به زن آبرو بخشیدی و گسترهای بی پایان از مقام یک بانو را در برابرش گشودی. کدام زن چون تو به جهان، نور پاشید و کدام بانو همانند تو بوی خدا میداد؛ آن سان که خورشید به همه سوی ، نور میپاشید و جایی از زمین را از روشنایی و گرمای خود ، تهی نمیخواهد . تو نیز چنین بودی که سردی و سیاهی و تاریکی دلها و جانها و افقها را بر نمی تابیدی و از جایگاه بلند خویش، به همه سوی ، روشنایی و نور گسترانیدی ، تا چون خورشید، گلها و بستانها، از نور و گرمای تو پرورش یابند و عقلها و ذهنها شکوفا شوند. کیست که به دامانت بیاویزد و دستانش از مائدههای آسمانی، لبریز نشود؟ کیست که نامت را ببرد و بر نهال دلش شکوفه آرامش ننشیند، و کیست که دریچه دلش را به سوی تو بگشاید و آکنده از عطر دلاویز وجودت نگردد؟ شکوفهها ، شگفتزده از طراوات نوزادی شدند که عطر خدا را به همراه داشت و ستارگان، خیره در سیمای طفلی شدند که نور آفریدگار در آن باز تابیده بود و خدیجه شادمان از ولادت دختری که بوی عصمت میداد و طعم بهشت . تو را با کدامین پدیده هستی می توان سنجید و با کدام انسان، همانند دانست؛ آنجا که امّ ابیها لقب گرفتی و اشرف آدمیان بر دستانت بوسه زد. بانوی هجده ساله علی ، افسوس که واژگان، از نمایش بلندای قامتت ناتوانند، همان گونه که آینه هستی را توان تماشای چهره کاملت نبوده است. آری ... ژرفای سیمای معنویات را تنها در آینه ملکوت باید دید، و مقام ناپیدایت را تنها در جهانی دیگر میتوان به نظاره نشست. سلام بر تو ای محدّثه ، ای زهرا ، ای زهره ، و ای آن که تو را نتوان با کسی سنجید؛ جز آنکه بگوییم: فاطمه ، فاطمه است ... از این پس رسول خدا چه غم دارد؛ که از دامانش چشمه کوثر جوشیده است، تا به چهار سوی آفرینش ، جاری شود و همه تشنگان را مهمان خنکای جرعه هایش نماید. با حضور سبز فاطمه ، چه بهانهای برای تشنه کامی به جای می ماند و چه عذری برای خشکسالی دلها و جانها گر چه پهلویت شکست ، باکی نیست ؛ که نامت نخواهد شکست و جاودانه خواهی ماند و آرامگاه تو باید در دل ملکوتیان و جان عرشیان باشد، نه در زیر خاک و در مدینه و بقیع . گر چه ما همچنان جای جای بقیع را میکاویم، تا شاید نشانهای از تو بیابیم و خاک مزارت را سرمه چشمانمان و مرهم زخمهای کهنهمان سازیم. چه زیبا پدرت اوج تو را به تصویر کشید؛ آنگاه که فرمود: فَداها اَبوها؛ پدرش به فدایش باد. تو آن خیر کثیر و کوثر زلالی که آب حیات ولایت از دامان تو تا گستره جاودانگی و فراسوی زمان، جاری است و نغمه خطبه هایت در دراز نامی تاریخ، طنینانداز است. تو به دنیا نیامدهای، که این دنیا بود که به حضرت رسیده، و شایستگی دیدارت، تنها هجده بهار بهره او شد؛ و تو از تبار ملکوتی، و باید که جهان ملکوت به مجلس اُنست راه مییافت، و به او اجازه دیداری جاودانه میدادی. اینک، نام تو را چون مقدّس ترین کلمات، درشت و کشیده می نگارم و چون زیباترین اسامی، در مرکزِ تالارِ دوست داشتنی های زندگی ام حک می کنم. مبارک باد آمدنت. خجسته باد مقدم نیکویت؛ ای عصاره خوبی های خلقت، چکیده خیرها و نیکی ها، نگین زیبایی های آفرینش، ای دختر برترین بندگان خدا ، ای برترین بانوی عالم، بلندای مقام تو را فقط خدا داند و بس و وصف تو تنها در کلام پدر گنجد و بس که فرمود: اگر نیکی و خوبی به صورت شخصی تجلی می کرد، آن شخص فاطمه بود و چه بسا فاطمه برتر از آن است ... اَلسَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ... السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ... السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا زَوْجَهَ وَلِيِّ اللَّهِ... السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا سَيِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ... اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب العصر و الزمان... با تشکر از وبلاگ نینوا عشق یعنی دل سپردن در الست از می وصل الهی مستِ مست عشق یعنی ذكر ناموس خدا یا علی گفتن به زیر دست و پا عشق یعنی جلوه صبر خدا شرم ایوب نبی از مرتضی عشق بر دلداده فرمان میدهد عاشق جان داده را جان میدهد عشق باعث شد كه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت عشق یعنی انقلاب فاطمه از كبودی چشم تار فاطمه عشق یعنی عشق ناب فاطمه بیت الاحزان خراب فاطمه شاگرد: استاد! چکار کنم که خواب امام زمان (عج) رو ببينم؟ ... استاد: شب يک غذاي شور بخور، آب نخور و بخواب! شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت و گفت: استاد! ديشب دائم خواب آب مي ديدم! خواب ديدم بر لب چاهي دارم آب مي نوشم ، کنار نهر آبي در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه اي مشغول...! استاد فرمود: تشنه آب بودي خواب آب ديدي؛ تشنه امام زمان (عج) بشو تا خواب امام زمان (عج) ببيني! ما كه روزي حاج احمد داشتيم ... بر شهادت شوق بيحد داشتيم ... ما كه روزي حاج همت داشتيم ... ما كه در جبهه شهامت داشتيم ... ما كه روزي بين ياران صديق ... حرفمان اين بود: اي دنيا؛ دريغ! ......... پس چرا امروز... ؟!!!!!! اشتباها خانه ي خانم پيري را ميگيري ... مي خواهي معذرتخواهي کني ... هي مي گويد: علي جان تويي؟ مي گويي: ببخشيد مادر اشتباه گرفتم ... باز مي گويد: رضا جان تويي مادر؟ مي گويي: نه مادر جان اشتباه شده ببخشيد ... اسم سوم را که مي گويد دلت مي شکند ... مي گويي: بله مادر جان، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم ... آنقدر ذوق مي کند که چشم هايت خيس مي شود... يکي از دانشجويان دکتر حسابي به ايشان گفت: شما سه ترم است که مرا از اين درس مي اندازيد. من که نمي خواهم موشک هوا کنم! من فقط مي خواهم در روستايمان معلم شوم. دکتر جواب داد: تو اگر نخواهي موشک هوا کني و فقط بخواهي معلم شوي قبول، ولي تو نمي تواني به من تضمين بدهي که يکي از شاگردان تو در روستا نخواهد موشک هوا کند! با تشكر فراوان از وبلاگ سيب خيال
می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست! اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه... با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه؟ ، من که طاقت ندارم بشنوم...» فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و... بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد... «خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون» بیا مهدی شب هجران را سحر کن در شادی و غم به یادتان می مانیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: اِذا رَأَیتُم الرَّبیعَ فَأَکْثِروا ذِکرَ النُّشورِ؛ خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها اللهم عجل لولیک الفرج ---- "امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم . یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید .هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید.... منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و.... دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم . ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ... اومد جلو و با ترس گفت :
امروز مسئوليت به عهده ملت است، ملت
اگر چنانچه كنار بنشينند، اشخاص مؤمن، اشخاص متعهد بنشينند و اشخاصى كه
نقشه كشيدهاند براى اين مملكت، از چپ و راست، آنها وارد بشوند در مجلس،
تمام مسئوليت به عهده ملت است. نگذارند حتى يك عنصر خرابكار وابسته، به مجلس راه يابد. « نماز عشق » التماس دعا

محبوب تر از بهار ، یاری داریم
با «سیصد و سیزده» قراری داریم!
گفته بودم که بیایی غم دل باتوبگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد . . .
امام من اقای من هر جمعه که می رسد تاشبش امیدوارم تا تو بیایی اما ...
مهدی جان این دفتر خاطرات هدیه ی نا قابلیست از طرف همه ی ما منتظران تا شاید بیایی و
حرف دل باتو بگوییم ...
مطالب درون دفتر خاطرات
خاطره شیرین (برای شادی امام زمان (عج))
حرف دل (برای امام زمان (عج ))
دوبیتی (به اسم امام زمان (عج))
شعر (به امید ظهور امام زمان (عج))
ادامه مطلب










منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:


هر عید به یادتان دعا می خوانیم
آقای دلم ! سید من ! مهدی جان !
ما «احسن الحال » را شمامی دانیم....
هر وقت بهار را دیدید، بسیار از قیامت یاد کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است
--------
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند
سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند
فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند
از همین روز همین لحظه همین دم عیدند
سال نو پیش پیش مبارک انشالله سال خوبی را در سایه سار رحمت الهی شروع کنید 

آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره.......
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟ حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!






اين همان مردمان 33 سال پيشند كه به اين انقلاب راي آري دادند
اين همان ملتند وتا پاي جان براي اقتدار ملت خود تلاش مي كنند ..
ما تا پاي جان ادامه دهنده ي راه شهدايي هستيم كه جانشان را نثار كردند تا ما بتوانيم در اين روز و اين لحظه در پاي صندوق هاي راي حاضر شويم و آزادانه راي بدهيم ...
ما ملت ايرانيم




Design By : Night Melody


