تبليغاتX
گوهر ناب حجاب

گوهر ناب حجاب

دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود // امروز عزیز دل ما خامنه ایست

تا حالا ۸۱ منتظر نداي مهدي بيا سر دادند

منتظر صداي گرم شما هم هستم


دوستان عزیز گوهر ناب حجاب این پستم تا زمانی که تعداد خاطراتتون به ۳۱۳ قاصدک برسد و انشاالله تقدیم امام زمان (عج) شود در صدر پست هایم قرار دارد

یادت نرود چه نوبهاری داریم
محبوب تر از بهار ، یاری داریم

هنگام ورود خود به ما گفت بهار
با «سیصد و سیزده
» قراری داریم!


گفته بودم که بیایی غم دل باتوبگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

در کودکی خوانده بودیم” آن مرد درباران آمد     
غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد . . .


امام من اقای من هر جمعه که می رسد تاشبش امیدوارم تا تو بیایی اما ...
مهدی جان این دفتر خاطرات هدیه ی نا قابلیست از طرف همه ی ما منتظران تا شاید بیایی و
حرف دل باتو بگوییم ...


مطالب درون دفتر خاطرات
خاطره شیرین (برای شادی امام زمان (عج))
حرف دل (برای امام زمان (عج ))
دوبیتی (به اسم امام زمان (عج))
شعر (به امید ظهور امام زمان (عج))

منتظران عزيز دفتر خاطرات اصلي در قسمت نظرات مي باشد اما شما مي توانيد گزيده سخنان ياران منتظر را در قسمت ادامه مطلب مطالعه كنيد

پیامتون در دفتر خاطرات (ادامه مطلب ) ثبت می شه


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 12:31 توسط مهلا| |

دوست داشتم قلمم را به تو می دادم و بیداریم را  به ماه.

امشب هم مثل تمام شب ها به  تو می اندیشم؛

به تو ای معنای من ، ای مادر

تو آمدی و به  زن  آبرو بخشیدی و گستره­ای بی ­پایان از مقام یک بانو را در برابرش گشودی.

کدام  زن چون  تو به جهان، نور پاشید و کدام بانو همانند تو بوی خدا میداد؛  آن سان که خورشید  به همه سوی ، نور می­پاشید و جایی  از زمین را  از روشنایی و گرمای خود ، تهی نمی­خواهد .  تو نیز چنین بودی که  سردی و سیاهی و تاریکی  دل­ها و جان­ها و افق­ها را بر نمی تابیدی  و از جایگاه بلند خویش، به همه سوی ، روشنایی و نور گسترانیدی ، تا  چون خورشید، گل­ها و بستان­ها، از نور و گرمای  تو پرورش یابند  و عقل­ها و ذهن­ها شکوفا  شوند.

کیست که به دامانت بیاویزد و دستانش از مائده­های آسمانی، لبریز نشود؟  کیست که  نامت را ببرد و بر نهال  دلش شکوفه  آرامش ننشیند، و کیست که دریچه دلش را به سوی  تو بگشاید  و آکنده از عطر دلاویز وجودت نگردد؟

شکوفه­ها ، شگفت­زده از طراوات  نوزادی شدند که  عطر خدا  را به همراه داشت و ستارگان،  خیره در سیمای طفلی شدند که  نور آفریدگار در آن  باز تابیده بود  و خدیجه شادمان از ولادت  دختری  که بوی عصمت  می­داد و طعم بهشت . تو را با  کدامین پدیده هستی می ­توان سنجید و با کدام انسان، همانند  دانست؛ آنجا که  امّ ابیها  لقب گرفتی و اشرف آدمیان  بر دستانت بوسه زد.

بانوی هجده ساله علی ، افسوس که واژگان، از نمایش  بلندای قامتت ناتوانند، همان گونه که آینه هستی را توان تماشای چهره کاملت نبوده است. آری ... ژرفای سیمای معنوی­ات را تنها در آینه ملکوت باید دید، و مقام ناپیدایت را تنها در  جهانی دیگر می­توان  به نظاره نشست.

سلام بر تو ای محدّثه ، ای  زهرا ، ای زهره ، و ای آن ­که  تو را نتوان با  کسی سنجید؛ جز آنکه بگوییم: فاطمه ، فاطمه است ...

از این  پس رسول خدا چه غم دارد؛ که از دامانش چشمه کوثر جوشیده است، تا به چهار سوی آفرینش ، جاری شود و همه تشنگان را مهمان خنکای جرعه­ هایش نماید.  با حضور سبز فاطمه ،  چه بهانه­ای برای تشنه کامی  به جای می ­ماند و چه عذری برای خشکسالی دل­ها و جان­ها

گر چه  پهلویت شکست ، باکی نیست ؛ که نامت نخواهد شکست و جاودانه خواهی ماند و آرامگاه  تو باید  در دل  ملکوتیان و جان عرشیان  باشد، نه  در زیر خاک و در مدینه و بقیع .  گر چه  ما همچنان جای جای  بقیع را  می­کاویم، تا  شاید نشانه­ای  از  تو بیابیم و خاک  مزارت  را سرمه چشمانمان و مرهم  زخم­های کهنه­مان  سازیم.

چه زیبا پدرت  اوج  تو را به  تصویر کشید؛ آنگاه که فرمود: فَداها اَبوها؛  پدرش  به فدایش باد. تو آن  خیر کثیر و کوثر زلالی که آب  حیات  ولایت  از دامان  تو تا  گستره جاودانگی و فراسوی زمان، جاری است و نغمه  خطبه هایت  در دراز  نامی  تاریخ، طنین­انداز است. 

تو به  دنیا نیامده­ای، که این دنیا بود  که به حضرت رسیده، و شایستگی دیدارت،  تنها هجده  بهار بهره او شد؛ و  تو از تبار ملکوتی، و باید که جهان ملکوت به مجلس اُنست راه  می­یافت، و به  او اجازه دیداری جاودانه می­دادی.

اینک، نام  تو را چون مقدّس ترین کلمات، درشت و کشیده می نگارم و چون زیباترین اسامی، در مرکزِ تالارِ دوست داشتنی های زندگی ام حک می کنم.

مبارک باد آمدنت. خجسته باد مقدم نیکویت؛

ای عصاره خوبی های خلقت، چکیده خیرها و نیکی ها، نگین زیبایی های آفرینش، ای دختر برترین بندگان خدا ، ای برترین بانوی عالم، بلندای مقام  تو را  فقط  خدا  داند و بس و  وصف  تو تنها در کلام  پدر گنجد و  بس که فرمود:

اگر نیکی و خوبی به صورت شخصی تجلی می کرد، آن شخص فاطمه بود و چه بسا فاطمه برتر از آن است ...

 اَلسَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ...

السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ‏...

السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا زَوْجَهَ وَلِيِّ اللَّهِ...

السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا سَيِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ...

 

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب العصر و الزمان...

با تشکر از وبلاگ نینوا 


نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:32 توسط مهلا| |


عشق یعنی دل سپردن در الست 

از می وصل الهی  مستِ مست


عشق  یعنی  ذكر ناموس  خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا


عشق  یعنی  جلوه  صبر  خدا

شرم ایوب نبی  از مرتضی


عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد

عاشق جان داده را جان می‌دهد


عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت


عشق  یعنی انقلاب فاطمه

از كبودی  چشم تار فاطمه


عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 19:47 توسط مهلا| |

شاگرد: استاد! چکار کنم که خواب امام زمان (عج) رو ببينم؟ ... استاد: شب يک غذاي شور بخور، آب نخور و بخواب! شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت و گفت: استاد! ديشب دائم خواب آب مي ديدم!‏ خواب ديدم بر لب چاهي دارم آب مي نوشم ، کنار نهر آبي در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه اي مشغول...! استاد فرمود: تشنه آب بودي خواب آب ديدي‏؛‏ تشنه امام زمان (عج) بشو تا خواب امام زمان (عج) ببيني!


ما كه روزي حاج احمد داشتيم ... بر شهادت شوق بي‏حد داشتيم ... ما كه روزي حاج همت داشتيم ... ما كه در جبهه شهامت داشتيم ... ما كه روزي بين ياران صديق ... حرفمان اين بود: اي دنيا؛ دريغ! ......... پس چرا امروز... ؟!!!!!!


اشتباها خانه ي خانم پيري را ميگيري ... مي خواهي معذرتخواهي کني ... هي مي گويد: علي جان تويي؟ مي گويي: ببخشيد مادر اشتباه گرفتم ... باز مي گويد: رضا جان تويي مادر؟ مي گويي: نه مادر جان اشتباه شده ببخشيد ... اسم سوم را که مي گويد دلت مي شکند ... مي گويي: بله مادر جان، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم ... آنقدر ذوق مي کند که چشم هايت خيس مي شود...


يکي از دانشجويان دکتر حسابي به ايشان گفت: شما سه ترم است که مرا از اين درس مي اندازيد. من که نمي خواهم موشک هوا کنم! من فقط مي خواهم در روستايمان معلم شوم. دکتر جواب داد: تو اگر نخواهي موشک هوا کني و فقط بخواهي معلم شوي قبول، ولي تو نمي تواني به من تضمين بدهي که يکي از شاگردان تو در روستا نخواهد موشک هوا کند!

با تشكر فراوان از وبلاگ سيب خيال

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 19:35 توسط مهلا| |

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن

حس عجیبی داشت،  انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!

اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...

با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه؟ ، من که طاقت ندارم بشنوم...»

فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...

بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو،   دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...


منتظر شنیدن شد که یه دفعه 
مادر گفت:

«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س)  برسون»

https://lh4.googleusercontent.com/-Acd51spGuCk/TsUd_-z7DbI/AAAAAAAAAwM/rrXKIGAj3n8/h301/41.jpg

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 1:0 توسط مهلا| |

بیا مهدی شب هجران را سحر کن

در شادی و غم به یادتان می مانیم
هر عید به یادتان دعا می خوانیم
آقای دلم ! سید من ! مهدی جان !
ما «احسن الحال » را شمامی دانیم....

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اِذا رَأَیتُم الرَّبیعَ فَأَکْثِروا ذِکرَ النُّشورِ؛
هر وقت بهار را دیدید، بسیار از قیامت یاد کنید

خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است
--------
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند
سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است
فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند

توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها
از همین روز همین لحظه همین دم عیدند

اللهم عجل لولیک الفرج

----
سال نو پیش پیش مبارک انشالله سال خوبی را در سایه سار رحمت الهی شروع کنید 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 12:1 توسط مهلا| |

"امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم .

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید .هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم . ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ...

اومد جلو و با ترس گفت : 


آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره.......  
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟ حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد! یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ...
اما دریغ از توان و نای سخن گفتن! تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!! "

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 13:8 توسط مهلا| |






اين همان مردمان 33 سال پيشند كه به اين انقلاب راي آري دادند
اين همان ملتند وتا پاي جان براي اقتدار ملت خود تلاش مي كنند ..

ما تا پاي جان ادامه دهنده ي راه شهدايي هستيم كه جانشان را نثار كردند تا ما بتوانيم در اين روز و اين لحظه در پاي صندوق هاي راي حاضر شويم و آزادانه راي بدهيم ...
 
ما ملت ايرانيم



 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 18:24 توسط مهلا| |

 
امام امت خمینی بت شکن (ره)

امروز مسئوليت به عهده ملت است، ملت اگر چنانچه كنار بنشينند، اشخاص مؤمن، اشخاص متعهد بنشينند و اشخاصى كه نقشه كشيده‏اند براى اين مملكت، از چپ و راست، آنها وارد بشوند در مجلس، تمام مسئوليت به عهده ملت است. نگذارند حتى يك عنصر خرابكار وابسته، به مجلس راه يابد.

حجاب برتر، به زنان ما عفت، به مردان ما غیرت و به جامعه ما عزت می بخشد.....  بر روی مسئله حجاب «کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد . من فکر می کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته، نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه نظر اسلام را هم تامین کند ارائه شود،زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد. در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که «هنر» را تمام عیار و با «قالبی مناسب» به میدان آورد تا اثرگذار شود. (مقام معظم رهبری)
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 18:38 توسط مهلا| |

« نماز عشق »

التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:19 توسط مهلا| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody